لفیف

دیروز صبح رفتم خونه مامانم که مراقبشون باشم ولی انقدر حال خودم بد بود که تا وقت میشد دراز میکشیدم. فشارم روی 8 بود . هر چی پدرم اصرار کردن که منو ببرن دکتر  قبول نکردم . کلا دلم سکوت و تنهایی و خواب میخواست ... خلاصه ساعت 11 شب گرامی همسر اومد دنبالم و برگشتم خونه !

حالا میدونم تمام امروز مامان و بابا به دل نگرانی برای من میگذرونن و لابد تا شب چندین بار میخوان تماس بگیرن و اصرار کنن که بیایم ببریمت دکتر ؟؟!

 

درگوشی:

- خدایا میشه یه امروز منو از حافظه اشون پاک کنی ؟!!

/ 3 نظر / 7 بازدید
مریم

سلام از حافظه شون که پاک نمیشه شد. اشکال نداره. تماس می گیرن و وقتی متوجه بشن شما حالتون خوبه خیالشون راحت می شه. یا بعبارتی خیالشون رو راحت کنید که خوبین.[پلک]

مرتضی

بچه ها هیچگاه از حافظه پدر و مادرها پاک نمی شوند. از صمیم قلبم دعا می کنم که هم حال خودتان زودی خوب بشود و هم سایه مهربانی پدر و مادر گرامی تان سالهای سال بالای سر شما باشد.[لبخند][گل]

خواهر طوفانی

خوب باشین همیشه :(