شادی

شب جمعه عروسی پسر همسایه بود قلب

شب جمعه جشن خانوادگی یکی از اقوام نزدیک هم بود قلب

من هیچکدوم رو نرفتم چون جمعه صبح یه آزمون سخت داشتم !آخ

اون شب

در حالیکه ساختمون از هر سکنه ای خالی بود منتظر

در حالیکه خونه ما هم به جز من کسی نبود استرس

من بسیاااار زیاد خندیدمتعجب

چرا؟ متفکر

چون مجید صالحی اومده بود خندوانه خنده

 

درگوشی :

- از ده تا عروسی و جشن بیشتر بهم خوش گذشت !

- البته قصدم ترویج فرهنگ انزوا نیستااااا ... میدونید که من امتحان داشتم!

- مجبور بودم ... میفهمید؟ مجبور !زبان

- دیروز برات مسیج فرستادم چون نگران حالت بودم با اینکه اصلا موقعیتی برای تماس و حرف زدن باهات نداشتم. امیدوارم حالت خوب شده باشه عزیز لبخند

/ 5 نظر / 5 بازدید
امید

حالا امتحان چطور بود ؟[نیشخند]

یک زن خانه دار معمولی

واااااای منم اون برنامه خندوانه رو دیدم .چقدر خندیدم .اتفاقا من هم تنها بودم ولی بلند بلند می خندیدم.خیلی جک این بشر ایشالا قبووولی

مرتضی

اول از همه اینکه دعا می کنم همیشه و همیشه برای مجالس شادی دعوت بشوید دوم اینکه دعا می کنم همیشه و همیشه لبخند مهمان قلبتان باشد و سوم اینکه امیدوارم که در امتحان بالاترین نمره را کسب نمائید.[لبخند][گل]

رهگذر

درس هم خوندید یا همش خندوانه دیدید[نیشخند]