انقدر دلم میخواد با یه حالت کلافه به یکی بگم :

                 جون هر کی دوست داری دست از سرم بردار !  حالم خیلی گرفته است ...

 

 درگوشی:

- یه کلاسی رو قبول کردم که خودم تا همین چند وقت پیش اصلا باورم نمیشد قبولش کنم ! آینده اش برام مبهمه . همین، در عین اینکه بهش هیجان بخشیده ، کلافمم کرده !

- دلم تنگ شده برای یه خنده با خیال راحت و بدون فکر به اینکه چرا اینطوری شدم؟!

- دلم یه خونه ویلایی میخواد با یه حوض بزرگ در وسطش و یه عالمه گلدون با گلای ریز قرمز و صورتی ... بشینم لب حوض و سرخوشانه به فکر نگاه های دزدکی پسر عموم باشم که دائم رفتارم رو رصد میکنه که باهاش چشم تو چشم بشم اما من مغرورانه نادیده اش بگیرم... دلم نوجوونیام رو میخواد ... سادگی و طبیعت رو ، عشق و مهربونی رو !

- امروز پسر عمو رو دیدم بازم موهاش تا کمرش بود و سبیلاش تموم لبش رو پنهون کرده بود و یه عالمه ریش بلند و تقریبا قهوه ای که میشد یه وجب پایین تر ازچونه اش رو توی دست گرفت و جمع کرد و یه گل تزئینی قشنگ بهش زد !!!  سیگار سبیلاش رو طلائی کرده بود. بازم نگاهش کنجکاو بود و بازم من تظاهر کردم متوجه رفتارش نیستم ... شاید نزدیک به 8 سال بود که ندیده بودمش !

- دلم میخواد همینطور بنویسم و اصلا به روی خودم نیارم که هیچکس حوصله پستای بلند رو نداره حتی خودم !

- خدا رحم کنه . امروز خیلی خسته شدم و عنقریب تا سحر یه دانشمند فیلسوف به جامعه بشری اضافه میشه :))

- دلم گریه میخواد ... بدون دلیل ... البته ازونایی ام که وقتی گریه میکنم به همه غصه های عمرم سرکشی میکنم بدون هیچ تبعیضی :) 

 

                  

                                 

                                

/ 7 نظر / 2 بازدید
Mr chapool

پستهای بدون عنوان پستای خوبی نیستن انگار!

زاهارا

این درگوشیهات منو کشته منم اینقدر دلم میخواد بخندم اینقدر دلم میخواد شیطونی کنم دلم میخواد حتی به علی وکارهاش هم بخندم وبلند بلند بگم به درک که زندگیتون رو دارید به گند میکشید وبگم بیخیال زاهارا بیخیال [افسوس]

زاهارا

منم همینطور منتها علی رو بازهم تنبیه کردم که کارای خونه رو خودت بکن فعلا هم که داره انجام میده منم اصلا هیچ تشکری ازش نمیکنم دست ودلم به کار نمیره

زاهارا

اره گلم این چه حرفیه برو به کارات برس فدات بشم [ماچ][بغل]

پژمان

پست بسیار متفاوتی بود. نمیدونم چی بگم. خوب گریه کن . من دیشب از خودم فیلم گرفتم و با خدا شروع به صحبت کردم کمی گریه هم کردم. بعد فیلم رو دیدم خندم گرفت و برای خودم دلم سوخت. تعجب میکنم اگر خدا دلش برام نسوخته باشه[ناراحت]

یلدا

گریه ها و خنده های بی دلیلمون چقدر کم شدن

مرتضی

لبت لبریز از خنده های بی خیال دوست مهربانم. شاد باش و شادی رو به دیگران هدیه بده.[لبخند][گل]